احساس مي كنم كه اين وبلاگ كم كم دارد با حضرت شعر وادب خداحافظي مي كند . راستش اين خداحافظي ، خيلي وحشتناك است . پس سعي كنم كه يكسره نبايد به يخن نقد ، سياست و... بچسبم .بنا اً با خوانش چند دوبيتي مهمانم باشيد .
گرفتار
1
به چشمانت مرا کردي گرفتار
بيا خود، راحتم کن اي پري وار!
نمي داني که حکم د يد ن تو
به قعر چاه باشد يا سر دار.
2
هميشه گريه هايم بي صدايه
به عشقت ماندنم ، خود ماجرايه
مرا بيم از ره وصل تو هيهات
بلا کش با غم و بيم آشنايه .
ستودن
1
لب دريا پر ازشورونوايي
به قربانت شوم اهل کجايي؟
چنان در نيشه ات غرقي که دايم
مرا با کفر گويي مي ستايي.
2
سراغت آمدم تا ساحل دل
نشد يک غمزه از تو حاصل دل
ببين! قرباني چشم توهستم
ديگر اين چاقويت اين مشکل دل.
3
مرا تا مي تواني متهم کن
وبا هر دستگاهي ، راست ، خم کن
ولي، آهن درآتش نرم گردد
برو آتش بياور روي هم کن
