تبليغاتX
نیزا ر -

نیزا ر

 

احساس مي كنم كه اين وبلاگ كم كم دارد با حضرت شعر وادب خداحافظي مي كند . راستش اين خداحافظي ، خيلي وحشتناك است . پس سعي كنم كه يكسره نبايد به يخن نقد ، سياست و... بچسبم .بنا اً با خوانش چند دوبيتي مهمانم باشيد . 

گرفتار 

1

به چشمانت مرا کردي گرفتار

بيا خود، راحتم کن اي پري  وار!

نمي داني که حکم د يد ن تو

به قعر چاه باشد يا سر دار.

 

2

هميشه گريه هايم بي صدايه

به عشقت ماندنم ، خود ماجرايه

مرا بيم از ره وصل تو هيهات

بلا کش با غم و بيم آشنايه .

 

ستودن

1

لب دريا پر ازشورونوايي

به قربانت شوم اهل کجايي؟

چنان در نيشه ات غرقي که دايم

مرا با کفر گويي مي ستايي.

 

2

سراغت آمدم تا ساحل دل

نشد يک غمزه از تو حاصل دل

ببين! قرباني چشم توهستم

ديگر اين چاقويت اين مشکل دل.

 

3

مرا تا مي تواني متهم کن

وبا هر دستگاهي ، راست ، خم کن

ولي، آهن در‌آتش نرم گردد

برو آتش بياور روي هم کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/05ساعت 6:29  توسط محمدحسین فیاض  |