اين هم نقد ونظر ديگر
|
نويسنده: حميداله شريفي |
دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 19:39 |
|
سلام طلبه عزيز نکات جالب در وبلاگ تان مي بينم |
برادر محترم آقاي شريفي با سلام مجدد واداي احترام . در رابطه با سؤال اول شما(ملت سازي مي کنيد يا ملت سوزي؟) عرض کنم که برادر! اگر بتوانم ملت ساز ي مي کنم . زبانم لال .چرا ملت سوزي ؟ در اين رابطه به طور تفصيل اصول ومباني خود را در مقاله « هزاره ها وبحران هويت1 و2 » (که در همين وبلاگ هم وجود دارد ) نوشته ام .اگر پاسخ مفصل مي خواهيد درآن جا مراجعه کنيد. توضيحاً عرض کنم که اين مقالات با استقبال ،نقد هاوتحليل هاي فراوان روبرو گرديد ودر مجموع ، اکثريت خوانندگان، حسن نظر داشتند (در بخش پيوند هاي روزانه وبلاگ مقالات مربوطرا بخوانيد.)
در رابطه با سوال دوم شما (مليت سازي مي کنيد يا ملت سازي ) بايد گفت که ملت سازي ، وظيفه ديني وملي يکا يک ما مي باشد وما هرچه در توان داشته باشيم بايد ازاين راه دريغ نورزيم.اما با يد به ياد داشته باشيم که در افغانستان مليت هاي مختلفي وجود دارد که بر اساس حقوق شهروندي وکرامت انساني وعدالت اجتماعي ، بايدحقوق همه در قانون اساسي واداره جامعه تعريف وبه آن ها داده شود . ازطرف ديگربه اعتقاد اين جانب در جامعه ما بحران هويت وجود دارد وباز شناسي هويت قومي را مقدمه اي بر شکل گيري هويت ملي مي دانم . از سوي ديگر بايد بدانيد که بين « با زشناسي هويت قومي » و « برتري نژادي » فرق زيادي وجود دارد. جمال عبدالناصروهتلر، هردونژادگرا وناسوناليست بودند که خود را از نژاد بر تر حساب نموده، آقايي بر ديگران را حق ذاتي خود مي دانستند . حال آنکه بر اساس اصول اسلامي وحقوق بشر اين انديشه محکوم است . لذاست که دغدغه اين جانب، باز شناسي هويت قومي است که نه ارتباطي با نژادگراي دارد ونه مخالفت با هويت ملي. وحدت ملي هم زماني معناي واقعي خود را مي يابد که همه ي مليت ها واقوام ساکن در کشور، هويت قومي همديگر را شناخته و بپذيرند. به عبارت ديگر ، در کشور ما چهار قوم عمده: پشتون ، تاجيک ، هزاره وازبک باچند اقليت قومي ديگر وجود دارد .هرچند که ما بر وحدت ملي تا کيد کنيم وشعار دهيم ، بازهم اين اقوام با يکسري از ارزشها وباور هاي ويژه خود وجود داشته وبرادامه آن پافشاري دارند. مهم اين است که اين هويت ها را شناخته ودر چاچوب قانون اساسي تعريف کنيم .
بنابراين، وقتي ما مي گوييم : « وحدت هزاره» اين، به معناي نفي ديگران نيست واز سوي ديگر ، قومسالاري ونژادگرايي هم نيست . ازآن جا که تراژدي عظيمي در تاريخ اين قوم وجود دارد ،بيان آن را وظيفه ديني وملي خود مي دانم وبر شناخت آسيب ها وموانع وحدت قومي هم تاکيد دارم .
در رابطه با اين که گفته ايد :« دشمن کم نداريم » بلي، حقيقت همين طور است. امااين را بدانيد که سکوت ، دشمن را گستاخ تر مي کند . ثانياً تا حقايق ،تبيين نشود وکارکردهاي حکومت واشخاص ،نقد نشود ، جامعه و حکومت سر از ترکستان در خواهدآورد.
به هر حال اگر تمايل داشتيد مقاله هاي « درفکر بودن » اين جانب را نيز بخوانيد ونظرات اصلاحي خود را هم دريغ نورزيد.