نظر : ع.يوسفي
قلم آقاي فياض ، روان وگيرا ست . به نظر مي رسد که ايشان در سلسله نوشتار خود به گمان اين که آسيب شناسي کند ، نا خود آگاه يا آگاهانه مسائل تفرقه بر انگيز را مطرح مي کند .مثلاً تفکيک نمايندگان شيعه هزاره از غير هزاره چه معنا دارد؟ گذشته ازاين ، آمار 90 درصدي هزاره هاي شيعه هم قابل قبول نيست . نمي دانم فياض با اين هزاره گرايي خود در پي چيست؟ به نظر ما در گذشته ها اگر تعامل ها قومي بوده ، ولي حالا اين طور نيست . اگر گاهگاهي کدام مسائل اختلافي پيش مي آيد ، ريشه در فرقه گرايي دارد که نمونه عيني آن حادثه خونين عاشوراي 1384 هرات است . علاوه بر اين ، هزاره ها نبايد مشکلات داخلي خود را به گردن پشتون وتاجيک بيندازند .ديگر اين که هر حزبي آزاد است که چه نوع گرايشي داشته وبا چه احزاب هم پيمان شود. از قديم گفته اند : هرکس بچه را با عقل خود بزرگ مي کند .
اميد وارم که فياض کمي عاقلانه ومنصفانه بنويسد وخدا همه را به راه راست هدايت کند.
پاسخ ما بر اين نظر
برادر
«ع . يوسفي» در رد اين مقاله ، نظر خويش را به طور خلاصه وتلگرافي بيان نموده است که قابل تأمل است . اولاً از ايشان تشکر مي نمايم که به نقطه های حسّاسي دست گذاشته است که جاي بحث دارد . ثانياً اين نکته را بايد اظافه کرد که ايشان با احساسات وارد شده و برخلاف ادعايش که سلسله مقالات اين جانب را خوانده است ، سير کلي ومحتوايي مقاله را يا متوجه نشده است يا خود را به نفهمي زده است . احتمال دوم قوي تر است ، لذا به نکاتي که ايشان دست گذاشته است ، اشارات کوتاهي دارم :1 ـ ايشان اين جانب را متهم به نوشتن مقالات تفرقه بر انگيز کرده است و از اين جهت خشم خودرا اظهار نموده و مثال هاي را در قالب سئوال ارائه نموده است . سئوال ما از ايشان اين است که آيا تبيين حقايق ، روشنگري و تحليل جريان ها تفرقه افگني است ؟ آيا اگرکسي ويا کساني عليه استعمار خارجي، استحمار قومي ومذهبي ، قوم سالاري ونژادگرايي حرفي بگويد ، تفرقه افگني خواهد بود ؟
مسلم است که اين طور نيست . چراکه شيرازه تفکر ديني ( آزادي بيان ) مباني حقوق اجتماعي وفردي انسان ، دقيقاً بر اساس حقيقت خواهي ورسيدن به عدالت اجتماعي استوار است.
2- از لحن نوشتار ايشان پيدا است که اين برادر گرامي از سادات محترم مي باشد، چرا که ايشان از تفکيک نمايندگان شيعه هزاره از شيعه غير هزاره سخت برآشفته است. در پاسخ بايد گفت که انگيزه اين جانب از نوشتن اين مقاله در واقع آسيب شناسي حرکت هاي قومي و مذهبي هزاره ها در 25 سال اخير بوده است واز اين که اين قوم (هزاره) نتوانسته است به تعداد لازم، نماينده به پارلمان بفرستد ، نه تنها من وبسياري از مردم ،حتي شخص ايشان هم متاسف است. مگر اينکه ايشان بگويد: نه، من کاملاً از اين وضعيت راضي هستم، چنانچه خود ، تعاملات موجود قومي در کشور را انکار نموده وگفته است: «تعاملات فرقه اي است.»
اين جانب، سخت از اين حرف متعجب شدم که چرا ايشان تا اين حد چشم بسته به قضايا مي نگرد
. معني کلام ايشان اين است که تعاملات در کشور ميان شيعيان واهل سنت است و تمام. حالانکه به هزار ويک دليل يک بچه ده ساله هم از تاريخ گذشته و معاصر کشور ـ حتي قانون اساسي موجود وسرود ملي گرفته تا مساله اي به نام «باباي ملت» ـ مي داند که همه حرکت ها قومي است. در قضيه عاشوراي 84 هرات هم، قضيه، قومي بود که آن را پوشش فرقه اي دادند. براي اثبات اين مسأله توجه ايشان را به بخشي از بيانيه ي برادران اهل سنت هرات خطاب به هيئت اعزامي دولت راجع به آن قضيه جلب مي کنم:«ما مسلمانان اهل سنت با برادران شيعه بومي که از خود شهر هرات مي باشند، هيچ مشکلي نداريم، زيرا آنها قرن ها وسالها در کنار برادران اهل سنت خود زندگي کرده اند وهيچ گونه تنشي بين شيعه و سني به وجود نيامده است.... ولي مشکل عمده ما مهمانان ناخوانده يعني هزارگاني هستند که هويت شان معلوم نيست از ايران، باميان، دايکندي، يکاولنگ يا حتي از چين آمده باشند.»
اين سخنان وبند هاي ديگري از اين بيانيه آن قدر گويا ست که نياز به هيچ شرح وتفصيل ندارد
. وايکاش آقاي يوسفي ( که شايد اين اسم ، استعاري باشد) آدرس خود را بدهد که براي ايشان فيلم مستند آن حادثه را مي فرستادم تا خود قضاوت مي کرد که قضيه از چه قرار است .به نظر مي رسد که در واقع خشم ايشان بر سر جدايي سادات از غير سادات است که مسأله مذهب را در ميان کشيده ؛ چون که خود مي داند در سالهاي اخير عملکرد سادات محترم معمولاً بر خلاف جهت هاي قومي هزاره ها وتلاش براي تعريف هويت تازه شان بوده است
.3 ـ راجع به آمار 90 درصدي هزاره اي شيعه بايد گفت که اين آمار تخميني است ، لذاست که اين جانب تعبير : « به نظر مي رسد که بالاي 90درصد شيعيان هزاره اند» را به کار برده ام . ايکاش، دولت هرچه زودتر نفوس شماري را آغاز مي کرد تا همه ادعا ها وحقايق روشن مي شد . دولت يا قوم سالاران پشتون ، همواره از طرح نفوس شماري استقبال نکرده اند چراکه با انجام اين کار پوقانه (بادکنک) شان مي ترکد وديگر ادعاي «اکثريت» از دهانشان مي افتد .
4ـ آقاي يوسفي حکم نموده است که « هزارها نبايد مشکلات داخلي خودرا به گردن پشتون و تاجيک بيندازند .» اولاً از ايشان مي پرسم که چه کسي اين حرف را زده است ؟ گيرم که زده باشد اما جناب عالي که وکيل مدافع آنها نيستيد .(گرچند نقش آن دوقوم را به عنوان يکي از عوامل در ده هاي گذشته نمي توان ناديده گرفت.) دوماً، تمام نوشتار اين جانب بر اين محور مي چرخد که قسمت عمده ي از مشکلات هزاره ها از نا حيه خود شان است که به خود نمي آيند وگاهي به دامن اين و گاهي به دامن آن چنگ زده به حيات سياسي خويش ادامه مي دهند . علاوه براين که «خود» و«بيگانه» را هم بايد در درون جامعه خويش تعريف نموده و از هم تفکيک نمايند.
5 ـ راجع به همپيماني احزاب هم بايد گفت که درست است آن ها با هرحزبي بر اساس مصالحي مي توانند همپيمان شوند اما بشرطها وشروطها. مهم اين است که تا چه اندازه مصالح کلان قومي در اين همپيماني لحاظ مي شود . در نوشتار اين جانب ، همسويي وهمپيماني احزابي مورد نقد قرار گرفته که نتوانسته است مصالح ياد شده را به طور بايسته وشايسته آن برآورده سازد . افزون بر اين که اگر نويسندگان ما به حرف آقاي يوسفي عمل کنند ، ديگر قلم ودفتر را کنار بگذارند زيرا که ديگر هيچ جولانگاه وزمينه اي براي تحليل ، نقد وبررسي چالشها وجريان ها نمي ماند .
اکنون ، خوانندگان محترم با توجه به مقالات اين جانب واظهار نظر ايشان قضاوت کنند که چه کسي واقع بينانه مي نويسد که ايشان در پايان از اين جانب خواسته است ، واقع بينانه بنويسم . البته نه تنها واقع بينانه بنويسم که خدا به راه راست هم هدايتم کند . آقاي يوسفي چنان قيافه حق به جانب گرفته است که دل سنگ برايش کباب مي شود و در همين حال از خدا مي خواهد که فياض را به را ه راست هدايت کند ( ومن هم مي گويم : الهي آمين ) چراکه با نوشتن مقالات «هزاره ها وبحران هويت » و «درفکربودن » فصل تازه اي را در راستاي باز شناسي هويت قومي هزاره ها گشوده است .
