باید این پیام را پیش از نوروز که دوباره سایت
نیزار را احیا نموم، می گذاشتم. واینک که می بینم بسیاری از دوستان به این خانه سر
می زنند، با دست خالی برمی گرند و برخی پیام می گذارند، ناچارم بگویم:
کابل
اواخر تابستان واوائل پاییز را
در کابل وغزنی بودم وتا جای که حس وحالی وجود داشت،چشم دید ها وتجارب خویش را روزانه
یاد داشت می کردم که از این به بعد تحت عنوان «زیر آسمان کابل 2» به نشر خواهم
سپرد. اما به عنوان سرآغاز، یک غزل و سه دوبیتی را که یادگار آن روز هاست، خدمت
تقدیم می کنم:
کابل! بمان به دور زمان،
ماندگارتر
از ما و آفتاب بخوان آشکارتر
ای شهر من! عروس خراسان! زنام تو
شکّر شود تمام سخن قندهار تر
هر چند مؤمنم به مزارت ولی تو را
کافر نیم از این که بخوانم
مزارتر
وقتی تویی لباس تنم در تمام فصل
خود را چگونه بی تو کشانم کنار
تر
پس سبز باش، زنده و جاوید سالها
سرشار از آبشار بهار و بهارتر.
کابل: تابستان 86
خداوندگار بلخ
روان را موج هند و چین گرفته
غزل را درد کفر و دین گرفته
میان انتخاب سخت مارا
تب عشق جلال الدین گرفته.
نما آماده خوانِ معنوی را
و مهمان کن دوـ سه شب مولوی را
اگر خواهی که «بودن»را بفهمی
بخوان صدبار دیگر مثنوی را.
دلت، شمس است، رو دنبال آن باش
غنیمت دان حسّ ناگهان باش
اگر از هر چه دیو و دد ملولی،
به راه سبز مولانا روان باش.
کابل: 15/8/86- سیمینار جایگاه کرامت
انسانی در آثار مولانا.
مدتی این مثنوی تأخیر شد. چنانچه مستحضرید، نزدیک به دوسال بود که از این صفحه کوچ کرده بودم وسایت داری می کردم. البته سایت نیزار هم با رفتنم به افغانستان موقتاً تعطیل شد. بعد از سه ماه که برگشتم ، دیدم که سایت نیزار، بلای بر سرش آمده که دیگر تا اطلاع بعدی از دیدارش محروم هستم. به ما گفته اند مشکل سیاسی دارد وبا مقامات مربوطه درایران هماهنگی شود. ببینم که چه خواهد شد. به هر حال تصمیم گرفتم که تاراه افتادن دوباره آن به این خانه برگردم.
۳/۱۰/۱۳۸۶
روحِ هميشه درگير
بودن چه قدر مشکل ، مردن چه قدر آسان
تا مانده اي معلّق در بين بلخ ، تهران
اشکِ بدون فرياد بي آن که کس کند ياد
سهم تو از زمانه حقِ هميشه کتمان
روحِ هميشه درگير در هرطرف سرازير
افغاني، يعني امروز ازخويش هم گريزان
يک روز ، آشکارا از مرز آيي اما
«تل سيه » فرا رو يک صبح زود ، پنهان
گفتي که چندمين بار در بازي ام گرفتار
با من چه مي کند اين ، بامن چه مي کند آن
در بازي هميشه درکوه ، دشت، بيشه
بايد دويد يکسر چون نيست خط پايان.
تهران ـ 30/4/ 1385
دموکراسي وارنه
واژه ي «دموکراسي»امروزه از رايج ترين واژه هاست که براي معنا،مفهوم و تحقق آن هرکسي ساز خودش را مي زند.قرائت هاي مختلفي از اين واژه ، هرنويسنده وخواننده اي را به تعجب وا مي دارد. واژه هاي رايج ديگري چون:تروريسم،حقوق بشر،آزادي بيان ، نيز واژه هايي اند که چون طناب مسابقه، هر کشور، سياستمدار و تحليلگري ، باشدت و قوت تمام به سمت خود کشيده وبا پيش فرضهاي خود به تحليل مي نشيند. ناگفته پيداست که در دنياي امروزي، دولت آمريکا و متحدنش بيشتر از همه براي دموکراسي از خود مايه گذاشته وبراي تحقق آن در دنيا ـ به خصوص خاورميانه ـ تلاش مي ورزد.
ادامه مطلب
نگاه با عينک دودي
(نقدي بر « اسلام طالباني و اسلام آخوندي » نوشته ي : کمال کابلي )
مقدمه :
نزديک به يک ماه است که نوشته تحت عنوان اسلام طالباني واسلام آخوندي در وبلاگ نويسنده خوب هموطن،«کمال کابلي»منتشر شده است.آن موقع که اين نوشته را مرور کردم به ايشان وعده دادم که به زودي سراغش را خواهم گرفت.درست آن موقع،ايام امتحانات بود و سخت اوضاعم قمر در عقرب.امتحانات که تمام شد از قم به تهران آمدم و نکاتي را پيرامون آن مقاله يادداشت کردم که سر فرصت به آن بپردازم.بعد از چند روزي که از رسيدگي به امور منزل فارغ شدم و رفتم سراغ يادداشت ها ، ِانکشف که فرزندان خردسالم ورقه هاي يادداشت را «موشک» ساخته و روانه ي کوچه يا حويلي همسايه کرده اند.لابد خوب در يافته اند که يادداشت هاي اين خراباتي به درد نمي خورد.بناا ًباخود گفتم : «چه بهتر،من هم از خيرش گذشتم .» اخيراً پيامي از طرف کابلي عزيز در پيامخانه وبلاگ « نيزار » به نشر رسيد که کاسه ي صبرش لبريز شده است،چرا که گفته اند : «الوعدة وفا» از اين جا بود که نوشته ي زير در برابر« هل من مبارز» آن برادر شکل گرفت،گرچند دير است اما شما يک ماه به عقب برگرديد و اين نوشته را بخوانيد.
ادامه مطلب
مراکز آموزشي وآينده فرارو
( بُرشي از يک سفر نامه ـ تابستان 84 ـ ولسواي مالستان)
تشکّلهاي فرهنگي را معلمين ، محصلين مکاتب و طلاب مدارس علميه تشکيل مي دهند و در اين ، شکي نيست که سرنوشت فرداي جامعه ما به دست همين تشکّل ها تعيين گشته و در ساختارهاي اجتماعي ، اين تشکلّها نقش مهمي دارند. اما « اين مراکز ، امروزه چه وضعيتي دارند ؟ » ، سؤالي بود که در اين سفر در پي پاسخ آن بودم . نکات زير، فشرده ي از اين جستجوست که به عنوان نمونه اي از وضعيت کل کشور از منظر تان مي گذرد :
راجع به وضعيت مکاتب ، امکانات ، شيوه هاي آموزشي ، ارتباط اوليا و معلمين و... سوالات زيادي در ذهن داشتم و در پي فرصت بودم تا پاسخ لازم را به دست آورم .
ادامه مطلب
احساس مي كنم كه اين وبلاگ كم كم دارد با حضرت شعر وادب خداحافظي مي كند . راستش اين خداحافظي ، خيلي وحشتناك است . پس سعي كنم كه يكسره نبايد به يخن نقد ، سياست و... بچسبم .بنا اً با خوانش چند دوبيتي مهمانم باشيد .
گرفتار
1
به چشمانت مرا کردي گرفتار
بيا خود، راحتم کن اي پري وار!
نمي داني که حکم د يد ن تو
به قعر چاه باشد يا سر دار.
2
هميشه گريه هايم بي صدايه
به عشقت ماندنم ، خود ماجرايه
مرا بيم از ره وصل تو هيهات
بلا کش با غم و بيم آشنايه .
ادامه مطلب
چشمها را بايد شُست
(نگاهي بر گرايشهاي فکري در پارلمان افغانستان ، موضع گيري هاي ملالي جويا ومخالفين )
چندي پيش برادر محترم آقاي« لياقت علي لياقت» مقاله در خور توجهي راجع به سخنان اخير ملالي جويا در پارلمان وواکنشهاي مخالفين تحت عنوان «انديشه بايد با انديشه پاسخ داده شود، نه با تهديد و تکفير! » نوشته ودر سايت «آرمان» به نشر سپرد. درآن مقاله، ضمن نکوهش مخالفين جويا از ايشان تجليل نموده بود که با شجاعت تمام ، رودر رو از کساني که او آن ها را جنايت کاران جنگي مي داند ، انتقاد کرده است .
البته ما در اين نوشتار در پي نقد مقاله آقاي لياقت نيستيم تا حرفهاي ايشان را تأييد يا رد نمائيم بلکه مهم براي اين جانب اين است که تأمل در سير بحثها ونوشته هاي بسياري از نويسندگان ما مي باشد که نوعي انحراف از دغدغه هاي اصلي مردم افغانستان در برخي از آثار آن ها (به خصوص در اين موضوع) ديده مي شود . لذاست که به قول آن شاعر شوريده حال : « چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد» اين قلم مي کوشد تا به گوشه اي از مسائل جاري نگاهي داشته باشد . بنااً بحث را با طرح چند سؤال آغاز مي کنم وآن اين که اصولاً، پارلمان افغانستان از چه تفکر ويا گرايشي برخوردار است ؟ آبشخور موضع گير هاي خانم جويا کجاست؟ اولويت هاي کار ي پارلمان را در شرايط فعلي چه مسائلي تشکيل مي دهد ؟ با تحليل نکات ياد شده ، روشن خواهد شد که خانم جويا ومواضع او از چه جايگاهي برخوردار بوده واين مواضع تا چه اندازه ثمر بخش خواهد بود .
ادامه مطلب
اين هم نقد ونظر ديگر
|
نويسنده: حميداله شريفي |
دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 19:39 |
|
سلام طلبه عزيز نکات جالب در وبلاگ تان مي بينم |
برادر محترم آقاي شريفي با سلام مجدد واداي احترام . در رابطه با سؤال اول شما(ملت سازي مي کنيد يا ملت سوزي؟) عرض کنم که برادر! اگر بتوانم ملت ساز ي مي کنم . زبانم لال .چرا ملت سوزي ؟ در اين رابطه به طور تفصيل اصول ومباني خود را در مقاله « هزاره ها وبحران هويت1 و۲» (که در همين وبلاگ هم وجود دارد ) نوشته ام .
ادامه مطلب
يك نظر از حاشيه به متن
در دنيای وبسايت بعضی وقتها نظرات جالبی به ثبت می رسد که از جهات مختلف در خور اهميت است .
نظر زير را يکي از خوانندگان محترم ، پيرامون مقاله « در فکر بودن» داده است که ضمن تشکر از اين برادر ، نظر ایشان را باهم می خوانيم.
|
نويسنده: ع ترکمني |
شنبه 13 خرداد1385 ساعت: 0:41 |
برادر عزيز آقاي فياض سلام
مطالب ارزنده اي تان را خواندم اميدوارم که ادامه داشته باشد.
ملت ما به دانشمندان و تحليل گران در باره حل معضلات آينده کشور در عموم و مسئله هزاره ها بخصوص، نياز شديدي دارد که از آنها بتوان نتيجه مطلوب ره گرفت.
به نظر من هزاره ها دو انتخاب ره در پيش رو دارند يکي اينکه نسل جوان ما بايک بينش و تفکر قومي بتوانند همه هزاره ها ره اعم از شيعه ،سني و شيعه اسماعيليه را با هم متحد کنند که به نظر من امکان چنين کاري در آينده وجود دارد و به نفع همگي خواهد بود. و راه دوم اين است که هزاره ها با روند سابق و زير چتر مذهب با سادات و ديگر شيعيان غير هزاره بسازند و به آنها امتياز قومي خود ره تقسيم کنند.نظر به حقايق تاريخي بسياري از هزاره ها در زمان حکومات استبدادي براي زنده ماندن شان مجبور به تغير مذهب شدند.اما يکچنين تغيرات نه در زندگي روزمره و نه در اشتراک سياسي شان کدام تغيراتي ببار آورده است و در ساختار دولت هيچگونه سهم نداشته اند.من معتقدم اگر بزرگان قوم بخواهند از دو طرف دست اتحاد ره دراز کنند هم هزاره هاي غير شيعه امتياز هاي بشتر از حالا را کسب خواهند کرد و هم از نظري قومي سطح نفوذ هزاره ها در کشور بالا خواهد رفت.
به نظر من ادغام شدن بخشهاي مختلف هزاره ها به يک قوم متحد بدون در نظر گرفتن مذهب مي تواند حلال بسياري از مشکلات ملت هزاره شود.بطور مثال اگر ما امتياز هاي ره که به سادات يا شيعيان غير هزاره داده ايم به هزاره هاي غير شيعه بدهيم آنها مسلما قبول خواهند کرند و در عوض چيزي را ازدست نخواهيم داد. چون نفوذ
آنها به مراتب بشتر از سادات و ديگر شيعيان است.
به اميد وحدت تمام هزاره ها در جهان.
آسيب شناسي يا تفرقه افگني
نزديک به سه هفته است که قسمت سوم وپاياني مقاله «در فکر بودن » در سايت «آرمان» منتشر شده . با انتشار قسمت پاياني، چند اظهار نظر در آن سايت پيرامون مقاله مذکور صورت گرفت . از جمله ي آن نظرات ، نظر برادر «ع. يوسفي » در خور توجه بود که مرا وادار به پاسخگوي نمود . از آن جا که مقاله ياد شده در اين وبلاگ نيز منتشر شده براي آن دسته از خوانندگاني که اين نقد وپاسخ را نديده اند ، تصميم به انتشار آن گرفته شد .اينک اين شما واين هم ماجراي نقد ونظر:
ادامه مطلب
درفكرِ بودن (متن کامل)
(نگاهي به رويكردهاي قومي و مذهبي هزاره ها و بررسي دلايل پيروزي وشكست آن ها در 25 سال اخير)
مقد مه :
اسلام و مليت دو عامل تشكيل دهنده هويت ملي در افغانستان: كشور افغانستان ، تشكيل يافته از اقوام و قبايل مختلفي است كه اكثريت قاطع آنها از سالهاي دور به اين سو در سايه اسلام زندگي نموده است. پيوند تاريخي اين مردم به اسلام و به سرزميني به نام افغانستان سبب شده است كه اين كشور ، روحيه بيگانه ستيزي و استقلال را در خود نهادينه نمايد. پذيرش اين نكته ، هر مرد و زن افغانستاني را وادار مي كند كه در راستاي شكل گيري هويت ملي گامهاي اساسي را برداشته و در راستاي تحكيم پايه هاي آن تلاش نمايد؛ پايه هاي شكل گيري هويت ملي ، پذيرش ظرفيت هاي موجود اقوام ساكن در كشور و به كارگيري امكانات موجود در راستاي توسعه اين هويت مي باشد. تعريف و پذيرش هويت ملي ـ تا آن جاي كه هر مرد و زن افغان خود را متعلق به اين سرزمين بداند و بدان افتخار كرده و در تمام زمينه ها ملي فكر نمايد- ضرورتي است كه هيچ كس در آن ترديد ندارد . اما با وضعيت موجود كه كشور در غبار بحران هاي قومي ، قبيله اي وخودخواهي سياستمداران آن گم مي باشد ، چه راه هايي وجود دارد كه ما بتوانيم به هويت ملي (به معناي واقعي آن) برسيم؟
ادامه مطلب
اين هم غزلی تازه
فلسفه
کودکم فلسفه مي داند وايمان دارد
در خودش گم شده، افکار پريشان دارد
در خودش گم شده باز از پی پيداشدنش
از منِ خسته ، سؤلات فراوان دارد :
از چه دومورچه ي کوچک جلو خانه ما
سر يک ذره اي نان ، جنگ وگروگان دارد ؟
از چه رو مرغ ، دوپا دارد وبايد فهميد
نکند نسبتي با خلقت انسان دارد؟
اين همه گله ي حيوان چه زبان مي داند
که دوتايي زن وشوهر شده، جولان دارد؟
ونگفتي که چرا گربه ، کبوتر را کشت
مگر اين طايفه هم کفر، مسلمان دارد؟
زن همسايه چرا با پسرش دعواکرد
مگر اوشوهر بدکاره به زندان دارد؟
پدر از پاسخ او طفره رود ، مي گويد :
درجهان سير طبيعي است که جريان دارد
ليک ، ترسش همه اين است که سه روز ديگر
فيلسوف از همه اين پرسش يکسان دارد:
بعد مشقش چه کسي هست؟ چه کاري بکند
که درآينده ي او ، بشترين نان دارد؟
قم ـ 10/2/1385
تذكر
خوانندگان محترم! نوشته ي زير بازتاب ديگري است از مقاله هاي «هزاره ها وبحران هويت» كه توسط برادر « سيد مير حسين مهدوي » به نگارش درآمده ودر وبسايت « نوانديش » منتشر شده است. ار آن جا كه مقاله هاي يادشده در اين جا نيز منتشر شده است ، اين نوشته را باهم مي خوانيم :
عليه خودم به دادگاه شکايت ميکنم
تاملي بر" هزاره ها و بحران هويت " نوشته محمد حسين فياض
ميرحسين مهدوي
دوست گرامي ام جناب آقاي فياض! نوشته ات را خواندم وچه بسيار برتو و بر خويش گريستم. نوشته تو تاريخ نا نوشته اي را باز گو مي کرد. تاريخ مظلوم ترين انسان هاي زمين.
ادامه مطلب
يكسال در دهكده جهاني
فرارسيدن عيد باستاني نوروز وآغاز فصل باطراوت بهار مباركباد !
يامحول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
درست يكسال پيش ودر همين روزها وارد دهكده جهاني شدم و با راه اندازه وبسايت « نيزار » به جمع اهالي اينترنت پيوستم . طي اين يك سال ، گاهي سري به اين خانه زده واز حضور مهمانان اطلاع مي يافتم ونه چندان در خور شأن ـ با شعري ، مقاله اي از آن ها پذيرايي مي كردم . البته در اين اواخر با اينترنت چنان صميمي شده ام كه بدون آن احساس كمبودي مي كنم . زيرا اين دهكده براي ما تنها منبع خبري ، فرهنگي و...مي باشد . ازطرف ديگر تنها زمينه اي است كه حرف هاي دل را مي شود توسط آن با مخاطبين گفت واز آن ها شنيد وخواند.
اما با اين وصف اگر « نيزار » به خاطر كوتاهي كه نسبت به آن شده است وكمتر دّهل وسرناي كه براي تبليغ آن زده ام ، مرا ببخشد ، خوب والا كارم با كرام الكاتبين است .
در هر حال ،در آغاز سال نو بايد با تمام كوتاهي ها دست نياز به سوي آسمان بلند كرده واز گرداننده حالات مي خواهم تا حالم را به بهترين احوال دگرگون نمايد . اينك ضمن تبريك مجدد عيد باستاني نوروز ، دوستان را با يك غزل مهمان مي كنم :
بهاريه
تقويم ها عوض شد تا سال را کند نو
پروانه ، جان گرفته تا بال را کند نو
همسايه، سيب سرخي بر روي سفره چيده
گويد که با چنين کار اقبال را کند نو
يک عده بر مزاري از دست داده خود
با شور عاشقانه ، تمثال را کند نو
آن سوي کوچه مردي از جنس تاجران است
تا نصف شب نخوابد ، تا مال را کند نو
در سوي ديگري هم يک زن به شور چشمي
بر دست خينه دارد تا حال را کند نو
ديروز دختر من گفتا که اين عروسک
دق کرده است از او تا شال را کند نو
***
شايد که رسم اين است هر کس به يک بهانه
هر گونه اي که خواهد احوال را کند نو
احوال مردم ما در فال شان نهفته
آنگه که بد بيارد ده فال را کند نو
آيا شده ست اين قوم يک روز هم بداند
در جاي سال بايد آمال را کند نو ؟
آياشده ست روزي در حيطه نگاهش
باشد که جان بگيرد ، غَربال را کند نو؟
گفتي که اين زمانه ، هر کس هرآنچه خواهد
مثل روال سابق، آن سال را کند نو
آري ، هميشه نبض اين قوم دست موج است
ترسم که موج ، هر روز دجال را کند نو
گفتم به حکم ديرين ، اين قوم مي تواند
دروازه هاي بلخ و بنگال را کند نو .
قم _ حوت 84
هزاره ها وبحران هويت
(2)مقدمه
:1- مدت كوتاهي از انتشار مقاله «هزاره ها و بحران هویت » 1 در سايت وزين «آرمان » نمي گذرد اما همه شاهديم كه اين مقاله با بازتاب هاي مختلف مواجه شد و نظرات مخالف و موافق چندي پيرامون آن به ثبت رسيده و دو، سه مقاله جداگانه كه هر كدام به نقد و بررسي موضوعات بررسي شده در آن مقاله پرداخته بودند ، منتشر شد. بناءً تعدادي از دوستان چه از طريق ايميل و چه تلفني تأكيد داشته اند كه اين جانب نيز، پاسخ عزيزان را داده و نسبت به موضوعات مختلفي كه در نظرات و مقالات، مطرح شده اظهار نظر نمايم.
--------------
ادامه مطلب

